جملاتی که خیلی دوستشون دارم...
حالم را پرسیدند گفتم:رو به راهم اما نمی دانند رو به راهی هستم که تو رفته ای...
مانده ام در قفس تنهایی... در قفس میخوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من...
روزی صدبار باهم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای دلتنگی و خداحافظی را زمانی فهمیدیم که تو را به دست خدا سپردم...
روزهای دور از تو را نخواهم شمرد...
تا همیشه بگم همین دیروز بود که باهم بودیم...
رفت...؟! ب سلامت...! من خدا نیستم که بگویم:صدبار اگر توبه شکستی باز ایی! انکه رفت به حرمت ان چه با خود برد دیگر حق بازگشت ندارد...
حال من خوب است...!نگران نباش... حال من خوب است بزرگ شده ام دیگر انقدر کوچک نیستم که در دلتنگی هایم گم شوم اموخته ام که این فاصله ی کوتاه بین لبخند و اشک نامش زندگیست اموخته ام که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود... راستی دروغ گفتن را خوب یاد گرفته ام حال من خوب است... خوب خوب...
چقدر سخته منطقی باشی وقتی احساست داره خفت میکنه...
خاطره هایم را رشوه میدهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایش در نیاید..
این جا هنوز هم یادت هست و هنوز هم یادت مهربان تر از خود توست.. راستی یادت بخیر...
لب هایت را به صورتم نزدیک نکن میترسم شوری اشک هایم نمک گیرت کند..
هنوزم گاهی مرا به جان تو قسم می دهند.. نگاه کن همه می دانند هنوز هم برایم عزیزترینی...
اری با تو هستم... با تو که از کنارم گذشتی و حتی یک بارهم نپرسیدی چرا چشم هایت بارانی است...؟
این روزها سنگین و سخت اند چه کنم؟ لحظات هم بهانه ات را می گیرند...
رفتی و ردپایت در پس کوچه های قلبم باقی مانده است...
عشق من... تو راحت بخواب من مشق گریه هایم هنوز مانده...
وقتی رفت مرا به خدا نسپرد نمیدانم خدا را فراموش کرده بود یا مرا...
یا امید فرداهایم باش و بمان یا ارامش گذشته ام باش و برو...
خدایا... جای سوره ای به نام عشق در قران خالیست که اینگونه اغاز شود... و قسم به روزی که دلت می شکند و جز خدا مرحمی نیست...
کلاغ جان قصه ی من به سر رسید... سوارشو... تو را هم تا خانه ات خواهم رساند...
بعضی ها از جنس شیشه اند زود می شکنند اما ناجور میبرند...
کسانی هستند که ترکت نمی کنند اما کاری می کنند که کم کم ترکشان کنی...